تبليغاتX
نقاش خسته

نقاش خسته

هر چی دل تنگم می خواد

 

خسته شدم از زمونه و داستان هایش که هر شب قصه ی فردای تکراری با خنده های رسوب شده اش را لالایی خواب های مثلا شیرینمان میکند......................

خنده همین نزدیکی هاست.

صدایش را بر لبان دخترکان همسایه میشنوم ولی....

خودش را پیدا نمیکنم

من خنده هایم را گم کرده ام...........................

 

پ ن : بعد مدت ها گفتم امروز میخندم امروز روز منه ه ه ....امروز دیگه بهونه واسه خندیدن دارم وقتی رفتم سمت بهونه ی خندیدنم دیدم م م ........................خورد تو ذوقم.....دو ساعت گریه کردم

خنده به ما نیمده........

 

 

 

نوشته شده در بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 21:47 توسط مینا|

بابا یه نمایشگاه کتابه دیگه....چرا اینطوری میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقا یواشتر هول نده جا میشی.... اخ اخ دکمم کنده شد

خانوما کیفه منو کسی جایی ندیده؟؟؟؟

اوی خانوم دستم شکست....

سلام متخصص متروی عزیز ایران اینجا هوا یه درصدم اکسیژن نداره اون فنو روشن کن بی زحمت......

بییییییییب...ببیییییییییب.......بببییییییبببب......ببببییییببببب......بببیییییییبببب......

بابا خانوم جا نمیشی دیگه پیاده شو در شصت بار بازو بسته شد

لطفا مانع بسته شدن در ها نشوید ولی همچنان:

ببییییببب....ببیییبببب....بببیییییببب......

ای بابا جا نمیشیم مترو که....

عب نداره میریم بالا تا قلهک دوباره میایم پایین که جا داشته باشیم (مثل دیوونه ها ولی برای رسیدن به خانه هرکاریو میشه کرد)

...........................................................

بابا یه نماشگاه گذاشتن ظرفیت هرواگن که صدو شصت نفر باشه تو هر واگن سی صدتا هستن

خود اینجاب دیروز عزم منزل جزم کرده بودیم خوشحال واستاده بودیم به ایسگاه مصلی که رسیدیم دیدیم یه سیل آدم ریخت تو

سیل آب میومد میبردمون سنگین تر بود تا زیر دستو پا له شی

یه آینه خشگل چند روز پیش کادو گرفته بودم

در داشتو سفتو محکم.که ته کیفم بود کیفمم مردونه محکم بود...در همین ایسگا مصلی آینم توی کیفم شکست از فشار جمعیت هم وطنان عزیزمان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!فکر کنننننننن؟؟؟؟خورد شد...

خدایی چه تضمینیه که استخونامون نشکنه؟؟؟؟همین جا از اونایی که ناراحتی قلبی دارن .لاغرمردنی هستن خانوم های باردار تقاضا میشه هرگز فکر مترو سوار شدنو نکنن وگرنه .......

خب مگه مجبورید امکانات نیست نماشگاهو مصلی بذارید؟؟؟؟

مگه نمایشگاه بین المللی چش بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 10:35 توسط مینا|

جالبه برام خیلیم جالبه....

داری از خیابون رد میشی پلیس مملکت واست بوس میفرسته  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعد با داداشت داری راه میری به جرم این که دوست پسر دوست دخترید میگیرنت حالا بیا ثابت کن بابا به پیر به پیغمبر ما خواهر برادریم تا کارت شناسایی نشون ندی ولت نمیکننتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اونوقت اسمشو میذارن امنیت

بابا ما امنیت زوری نمیخوایم ...

این کجاش امنیته که با داداشت بگیرنت بعد همونا که به خیالشون از ناموسه مردم محافظت میکنن بیان برات بوس بفرستنو بگن چطوری <<....>>؟؟؟؟؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

واقعا افسوس خوردم که چرا ماها بلدیم به بقیه دستور بدیم اینطوری باش اونطوری نباش بعد خودمون از ریشه خراب باشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا جای فکر داره

نوشته شده در هفتم اردیبهشت 1391ساعت 17:41 توسط مینا|

از در کلاس اومد تو...خیلی عوض شده بود ... خدایی از قبلش خشکل تر شده بود...دوستم بهم گفت اینم آره ها گفتم عمرا....اخه مثل چشمام بهش اعتماد داشتم.

همه میگفتن فلانی آره... من پشتش وای میستادمو میگفتم نه

من میشناسمش...بهش اعتماد دارم. نه.

دیگه این قضیه از جمله خبری به جمله پرسشی تبدیل شد( فلانی آره ؟)

اخه پشتش بودم

به همه این باورو دادم که نه.فلانی خوبه.فلانی همه چیشو به من میگه. فلانی این کاره نیست.فلانی گله.

از من انکارو از همه اصرار

تا یه روز اومد گفت:میخوام یه اعترافی کن..........منم آره.....

خورد شدم

دلم سوخت

واسه ی دل ساده ی خودم

به خاطر اعتمادم

پ ن :دیگه نمیشه به کسی اعتماد کرد حتی بهترین دوست

پ ن :ببخشید نبودم. در کنفرانس ها غرق بودیم خدارو شکر تمومید

 

نوشته شده در بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 1:6 توسط مینا|

بالاخره تموم شد

با تمام خوبیا و بدیایی که داشت

یسریا خوشحالن که تموم شد یسریام ناراحت که چه زود اومدو رفت

هرچی بود یه سال دیگم پرید و رو سن ما نشست

من از اون دسته های وسطم

اولش نمیخواستمش ولی اخراش تا اومد خوش بگذره تمومید

حالا باز باید بریم....

جاتون خالی هفته بعد ۳ تا کنفرانس دارمو من هنو هیچ کار نکردم

عب نداره فدای ی ی ی سرم   واللا

خدا بزرگه

فقط موندم مایی که ۴ میخوابیدیم ۱ صبحانه میخوردیم چطوری به زندگی عادی برگردیمو ۶ صبح پاشیم

اینم عب نداره فدای سرم

از الان منتظر نشستم تابستون بیاد

به امید تعطیلات بیشتر و زندگی بهتر

ایشالا سال خوبی واسه همه باشه

راستی

سال تولید ملیست

یعنی برو کار کن مگو چیست کار مردیم مهم نیست

نوشته شده در پانزدهم فروردین 1391ساعت 23:19 توسط مینا|

 

دمه عیدی رفته بودیم عید دیدنی اهل قبور تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

۵ صب از خواب پاشدیم

بماند که ۸ رسیدیم بس شلوغ بود تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبالاخره مرده هام دل دارن دیگه

یه چیز جالب دیدیم قبرستون

فک کل فامیل افتاد  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

برا خودمم جالب بود گفتم اینجا بنویسم هم خودم خالی شم.هم شما فیض ببرید

دیده بودیم تازگیا روی قبرا عکس مردرو چاپ کنن خب تا اینجاش که تعجب نداره

تا چند سال پیش فقط مردا بود

تازگیا عکس خانومام رو حجله و اعلامیه و رو قبرام میزنن

خب اینم تعجب نداره

میدونید ما چی دیدیم شاخمون درومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

داشتیم راه میرفتیم چشمون افتاد روی یه قبر بنده خدا

دختر جوونیم بود

اسمش سمیه(....) بود

یه عکس ازش روقبرش چاپ کرده بودنننننننن!!!!!!!!!

دلم براش بد جور سوخت

یعنی حالام که مرده باید هرروز تنش تو قبر بلرزه

بابا اخه مرده.این کارا چیه دیگه ؟؟واقعا تو بابا ننه نداشتی بگن این عکسو نزن؟؟

حالا عکسش چی بود؟؟؟

عکس تقریبا عروسی

با ارایش فراوانو موهای مش کرده و شینیون اونم روی سنگ قبر

خدا بیامرزدت

اینطوریشو ندیده بودیم...

نوشته شده در بیست و ششم اسفند 1390ساعت 23:5 توسط مینا|

 

...

زندگی هم چنان در جریان است

بی ان که بر وقف مرادت باشد

نوشته شده در چهاردهم اسفند 1390ساعت 22:44 توسط مینا|

سلام سلام تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دوباره ه ه نمایشگاه زدییییم....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

سومین نمایشگاهمونه

دعوت میکنم از همه دوستای گلمون که تشریف بیارن

خیلیتا خوشحال میشیم که بیاین

آدرسشم اینه

خیابان انقلاب ـ روبه رو دانشگاه تهران ـ خیابان فخر رازی

نرسیده به لبافی نژاد ـ پلاک ۲۷

گالری آثار

زمانشم

۱۳ تا ۱۷ اسفند

از ساعته ۱۶ تا ۱۹

حتما بییییییییییااااااااییییییییییین شاد میشیمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

پ ن :بهم بگین چه روزیشو میاین که باشم چون به دلیل سرشلوغی هر روزشو نیستم.

پ ن : چهار شنبه حتما هستم بیاین خوشال میشم

 

نوشته شده در ششم اسفند 1390ساعت 23:33 توسط مینا|

  موضوع:دست نوشته هام

 

 Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/


ادامه مطلب
نوشته شده در پانزدهم بهمن 1390ساعت 13:54 توسط مینا|

نمیدونم چی بنویسم

ولی میخوام بنویسم

بنویسم تا به هیچی نتونم فکر کنم!

به چیزایی که اذیتم می کنن...

چیزایی که باعث شده بخاطرش هر شب گریه کنم

روحم خیلی خستس.!.!.!.؟.؟.؟

من آماده نیستم خدا....نیستم

خدایا کیسه ی صبر آدما روچقدری دوختی؟؟؟بگومیخوام بدونم چقدر دیگه جا دارم  ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا خستم اینقد امتحانم نکن. 

پ ن ۱:خیلی بده بفهمی اونی که باش صادق بودی یه روزی زده زیره قولو قراراش

پ ن ۲:نمی دونم چه مرگمه

نوشته شده در هجدهم دی 1390ساعت 17:55 توسط مینا|


آخرين مطالب
» گمشده
» عجججججججببببببببب
» خیلی جالبه
» اعتماد
» تمام شد
» اینطوریشو ندیده بودیم
» !!!
» نمایشگاه
» محبت
» من اماده نیستم

Design By : Pichak